
!من امروز 18 سالم تموم شد و ديگه رسما ميشه بهم گفت 18 ساله
امروز هر كي زنگ زده بود كه تولدم رو تبريك بگه بعد از اينكه مي گفت " خب ديگه 18 ساله شدي " ادامه اش مي پرسيد كه حالا ديگه آزاد شدي و مستقل شدي و از اين حرف ها
اين 18 يك عدد خاصي است ، انگار كاملا مساوي استقلال و آزاد بودن است ، حتي خودم هم قبلا وقتي كسي مي گفت فلاني 18 سالش است همه اش با خودم مي گفتم كه حتما الان كاملا آزاد است و هر كاري دلش مي خواد مي كنه ولي حالا كه خودم به اين سن رسيدم ميبينم انگار همچين تفاوتي هم با مثلا ديروزم يا پريروزم ندارم ...ممكنه از درونم اين احساس رو داشته باشم كه ديگه مستقل شدم ولي واقعيت يه چيز ديگه است ... اصلا مي شه گفت ربطي به اين چيزها نداره ، شايد يه موقع ديگه اي -كه ممكنه خيلي دور يا خيلي نزديك باشه-يه جاي ديگه اي يه اتفاقي باعث بشه اين احساس استقلال به واقعيت تبديل بشه ...
به هر حال نميشه اين قضيه رو انكار كرد كه تصور همه از 18 سالگي يه جورايي درسته و در واقع مي شه گفت الن من اختيارات و امتيازات جديدي دارم و فعلا هم تصميم دارم از اين ها تا جايي كه ميشه استفاده كنم ........................................................................................................................................................................................... نه مثل اينكه طعم خوبي داره اين 18 سالگي !
No comments:
Post a Comment