Sunday, September 6, 2009

خاطره ای که فراموش نشد

درباره ی کتاب آلبوم خاطرات
هفته ی پیش تمومش کردم . کتاب زیبایی بود . اوایلش یه کم شاید خسته کننده باشه ولی هر چی می گذره جالب تر می شه . البته این اوایل که می گم حدود 4-5 فصلش است . بعد از این چند فصل اتفاقات داستان طوری پیش می ره که واقعا نمی تونی بزاریش کنار . اتفاقاتی می افته که هیچ جوری نمی تونستی پیش بینی کنی . یا اتفاقاتی که پیش بینی می کردی اصلا اون طوری که فکر می کردی اتفاق نمی افتن
کل کتاب واقعا مثل یه آلوم خاطرات است منتها انگار این آلبوم رو مثل تکه های پازل جدا جدا کردن و تو داری لحظه به لحظه این تکه ها رو کنار هم می گذاری . جالب اینجاست که تقریبا همه ی شخصیت ها (فکر می کنم میشه گفت غیر از شخصیت دختر راوی همه از همه چیز خبر دارن) از همه ی اتفاقات خبر دارن و فقط تویی که هرچی جلوتر می ری بیشتر می فهمی . تعریف ها و توصیفات داستان طوری است که هر چیزی سر جای خودش است و هیچ موضوعی قبل از موقعش لو نمی ره . رفت و آمد های پشت سر هم به گذشته و حال خیلی به موقع است . خاطره هایی هست که مربوط به یه زمان و مکان خاص است و شاید حتی چند ساعت بیشتر طول نکشه ولی همون خاطره رو پشت سر هم نمی خونی ، خیلی از نکات ریز و درشتش رو تو یه خاطره ی دیگه پیدا می کنی
پایان کتاب هم به نظرم خیلی خوب بود ، یعنی راستش پیش خودم حدس می زدم همین اتفاق می افتد و با توجه به تم کلی کتاب به نظرم بهترین پایان ممکن بود
من خیلی دوستش داشتم . کتاب حجیمی بود ولی اینقدر جالب بود که با اینکه خیلی سرم به درسهام گرم بود 3-4 روزه تموم کردم چون یه جاهایی اصلا نمی تونستی بزاریش کنار
راجع به شخصیت ها و موضوع داستان چیزی نمی گم چون یه سری چیزا لو می ره و منم اصلا دوست ندارم همچین کاری بکنم ولی کتابی است که پیشنهاد می کنم بخونین . من که خوشم اومد



خب اینم یه سری چیزا راجع به کتاب

آلبوم خاطرات کتابی است که انتشارات افق با ترجمه دکتر پژمان چاپ کرده است . نویسنده این رمان هانس هرلین است و در سال 1974 در آلمان چاپ شده است و در ایران با ترجمه ی خوب دکتر پژمان به چاپ رسیده است . پژمان در دلیل انتخاب این رمان برای ترجمه می گوید : « این رمان را عمدتا به خاطر زیبائی یش انتخاب کردم. در غرب هم مورد استقبال قرار گرفته . »پژمان درباره داستان آلبوم خاطرات می گوید : « راوی آن عکاس خبری است که خاطراتش را به یاد می آورد . این خاطرات دو بخش دارد . یک بخش آن به دو هفته زندگی او در سال 1969 برمی گردد . بقیه به نوجوانی و جوانی او مربوط است که در آلمان قبل از جنگ و در دوران جنگ می گذرد . شخصیت های دیگر هم صاحبان صنایع هستند که با نازی ها همکاری می کردند و بعد از جنگ می کوشیدند گذشته خود را از بین ببرند . چون از آن بیم داشتند . خود راوی هم به نوعی از گذشته خود بیم دارد ولی نمی تواند از آن ببُرد . چون اتفاقاتی برایش می افتد که گذشته را برایش زنده می کند . البته موضوع اصلی رمان که باعث شده در غرب مورد توجه قرار گیرد، همان عشق مرد به دختر است که جانشین عشق مرد به مادر دختر می شود . البته این امر ریشه روان شناسی دارد و آن را ضد عقده ادیپ می دانند . در ضمن ، برعکس رمان لولیتا ناباکوف ، این عشق از جنبه افلاطونی آن مطرح است . »



پشت کتاب

گاهي جوليا و مادرش مثل آن دو قايق عين هم مي‌شدند و من مي‌ماندم كه واقعاً عاشق كدام يك از آن‌ها هستم.
شايد فقط مادر بود كه در وجود دختر مي‌ديدمش، و حالا كه قايق حركت كرده بود خاطره‌ها يك‌دفعه قوي‌تر از واقعيت زمان حال شده بود. اما آيا مي‌توانستم به خاطره‌ها اعتماد كنم؟ سال‌ها گذشته بود و من حتي يك عكس از آن روز‌ها نداشتم. در آن تابستان اتفاق چنداني نيافتاده بود، و در آن مهماني تنها يك ويولن زن بود ...
از متن کتاب

از آغاز تا پايان هر دم بر جذابيتش افزوده مي‌شود . در اوجی پایان می یابد که فراموش نشدنی است
ايروينگ استون



نام كتاب: آلبوم خاطرات
نويسنده: هانس هرلين
مترجم: عباس پژمان
نشر: افق


*کتابم رو دادم به یه دوست ، ولی بعدا یه قسمتی از کتاب رو هم تو یه پست دیگه می نویسم حتما *

2 comments:

Sam said...

به نظرم خیلی جالب اومد
خاطرات... فرار از خاطرات... تلاش برای نابود کردن خاطرات
اما ناشدنی بودن همشون

و اینکه نکات ریز و درست بعضی خاطرات در خاطرات دیگه معلوم میشه... شاید منظور اینه که علل بعضی اتفاقا با یادآوری یه اتفاق دیگه آشکار میشه

مرسی

sahar said...

merci baraye commentet.
are daghighan hamintore ke ie seri neshoonehaie koochik kafie ta dobare hameie khatereha hata oonaiy ke modathast faramoosh shode , be yade adam bian .
khatereha hichvaght pak nemishan...