دو سه روزه مي خوام بيام اينجا و يه چيزايي بنويسم . اما واقعا حرفي مي مونه مگه ؟؟
وقتي دو روزه كه هر لحظه در انتظار شنيدن نم نم بارون يا بوي نم خاك هي پنجره رو باز مي كنم، وقتي همين الان كه دارم مي نويسم بارون به اين قشنگي داره مي باره و صداي شر شر تگرگ و بارون اينقدر شديده كه حتي صداي حرف زدن خودمم نمي شنوم! وقتي توي يه دقيقه زير اين بارون مثل موش آب كشيده شدم، وقتي دارم با تمام وجودم بوي خاك خيس و تازگي جوونه هاي درخت ها رو حس مي كنم، مگه حرفي هم باقي مي مونه؟
تمام حس و حال اين چند روزم همينه: تازگي، شادابي، سرزندگي، خوشحالي، عشق و زندگي
بارون تمام حس منه، تمام حرف منه. هميشه هم بوده. هروقت اومده، سرشاراز احساس شدم؛ چه وقتي دلم گرفته بوده، چه وقتي مثل الان شاد شادم.
بارون ... بارون زيبا ... دفترهميشگي تمام احساسات من
بوی باران
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
برگ های سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک، که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک، که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
(فريدون مشيري)